تبليغاتX
نمی دونم چرا می دونم!!! -
رویای زیبای من
هر شب
با رقص شعله ها میرقصید
و باد
دیوانه ی خاموشی
هر شب
نفرت انگیز ترین ترانه خود را ساز میکرد
هر شب
شمع رویا ی زیبایم را خاموش میکرد!
سال ها پیش درخیال همین شعله ها پرواز بود
حالا...
میینی؟!
دست هاشان خالیست!
و من
سال هاست
به آشفته حالی این روز ها میخندم!
به آرامش احمقانه ی ثانیه ها!
بالاخره در چندمین دقیقه ی ساعتی مبهم
او هم در برگه های حادثه نوشته خواهد شد
و ورق خواهد خورد
بگذار دعوتت کنم به سکوت.
بهتر از پریشانی جملات نیمه نیمه و
تکلم رنگ پریده و وحشت زده ی"نمی دانم"هاست!
میدانی....
اینجا دنیای حقیقت های خسته است
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:17 توسط پگاه |