تبليغاتX
نمی دونم چرا می دونم!!! -
واقعا تا حالا برات این سوال پیش اومده که آدم کیه ؟
خدا کیه؟
و چند نفر به خاطر پرسیدن این سوال کشته شدن؟*
از همون موقع که یه خدای واحد بوده ،به اسمش آدم می کشتن ، توی هر کشور و توی هر دین و توی هر سیاستی ، بهانشون هم اینه که ما جست و جو گر حقیقتیم ، و رسیدن به حقیقت ، نیاز داره به قاتل . و قتی هم که تاریخ نوشته بشه ، همه ی اون قتالا قهرمان اند ، به همین سادگی ، هر چی بشیتر بکشی ، موندگار تری درست مثل هیتلر ، چرا راه دور می رم ، درست مثل ... شاید اگه دور و برتا یه نگاه بندازی ، متوجه منظورم بشی . ولی متاسفانه مردم به ندرت متوجه چیزایی که جلو چشمشونه می شن . باور کن ،تو خودت ، اگه یکی ازت بپرسه مانیتور کامپیوترت ، همین مانیتوری که الان جلوته ، چه شکلیه، می تونی بگی؟!، قول می دم تا قبل از اینکه بهش یه نگاه نندازی نمی تونی بگی که دقیقا چه شکلیه ! حالا خودت بگو ، روزی چند ساعت داری بهش نگاه می کنی؟! بگذریم ، در مورد حقیقت می گفتم ، شایدم در مورد دروغ ، واقعا ، اینکه ازروی دروغ به بهانه ی حقیقت آدما رو بازی بدن ، دروغه؟! یا حقیقت؟ از کجا باید فهمید که چی درسته ، چی غلط ؟! هیچ کس از هیچی مطمئن نیست ، همه ی زندگی مون روی "آیا" و " محال " می چرخه ، برای یکی شعر مولانا (همونی که در مورد اون فیل توی اون اتاق تاریکه ) را نقل کردم ، گفت این ماله کسیه که مطمئنِ حتما یه "فیل" توی اون اتاق هست ، چی باید بهش می گفتم؟! من که خودم به جز یه احساس دلیل دیگه ای براش نداشتم! واقعا باید اون شعر پناهی و از ته دل فریاد بزنم ، " آوردی حیرونم کنی که جی بشه؟!!!!مات و پریشونم کنی که چی بشه؟!!! "
حقیقت داره حقیقتا انکار می کنه ، مرگ داره زندگی رو توی انتظار خودش زجر کش می کنه ، اگه خیام درست گفته باشه چی؟ "خیام که می گفت دوزخی خواهد بود ، / که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت ." واقعا که اندوه زاست گریه ی خاموش ، دلم به حال آدما می سوزه ، به حال خودم ، به حال ساعت ، عدادای تقویم . این عقربه ها خسته نشدن از بس این دایره رو دور زدن؟! پس چرا واینمستن؟
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت ، از اهل بهشت کرد ، یا دوزخ زشت
--------------------------------------------------------------------------------------------
* : از فیلم رمز داوینچی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 9:59 توسط ندا |