+ امروز آخرین روز پاییز ۸۸ بود و این اولین شب یلدایی که من پیش خونوادم نیستم ، راستش اون تهِ تهِ تهِ دلم یکمی گرفته ، نمی دوم چرا آدم اینجور وقتا اینقدر احساس تنهایی می کنه با اینکه این همه آدم دور و برشن.
+ امروز حدود ساعت ۱۲:۳۰ تجمعی برای بزرگداشت آیت الله منتظری تشکیل شد ، حظور بچه ها قشنگ بود ، خیلی ! به خصوص پارچه سیاه و بلندی که دستشون گرفته بودن ، نظم قشنگی داشت.
+ امروز هم امتحان داشتم هم کنفرانس ، امتحان بد نشد ، ولی کنفرانس خیلی خوب بود . دیشب اصلا نخوابیدم نمی دونم الان با ژلوفنی که خوردم چه جوری زند ه ام . یه ترم تموم شد ، اصلا باورم نمی شه !
--------------------------------
پی نوشت : دوست داشتم بیشتر بنویسم ، به خصوص راجعبه مبحث آخرین جلسه جامعه شناسی که مربوط به جنسیت و ازدواج می شد .خیلی جای تامل داشت خیلی ، ولی واقعا حالم گرفته است ، باشه برای یه فرصت دیگه.
--------------------------------
پی پی نوشت: شب یلداتون مبارک امیدوارم این یک دقیقه ی اضافی رو کنار کسانی که دوست دارید باشید .
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 18:37 توسط ندا
|
تقریبا از یه هفته پیش شروع کردن به تعلیقی زدن برای بچه هایی که توی سخنرانی صفار هرندی شلوغ کرده بودن، همین کار خودشا کرد و باعث شد روز دانشجو بر خلاف اون چیزی که هممون تصور می کردیم خیلی آروم برگزار بشه!
صبح زود دیدم یکی در میون دست بچه ها گل دادن ، قیافه ی نگهبانی موقع گل دادن به بچه ها دیدنی بود ، اکراه و در عین حال ترس و تردید توی صورتشون داد می زد ، تا ظهر خبری نبود ، از حدود ساعت ۲ کم کم بچه ها توی دسته های ۵، ۶ نفری جمع شدن ، همه به هم مشکوک نگاه می کردن و مشکوک تر از همه نگهبانی بود که بیش تر از همیشه توی دانشگاه به چشم می خورد، خبر از دانشگاه تهران که شلوغ شده ، باعث شده بود که بچه ها انرژی بگیرن و شروع کنن، با شعر یار دبستانی من شروع شد ، کم کم تعداد زیاد تر شد و صدا رفت بالا، نگهبانی حسابی ترسیده بود و مدام از بچه ها خواهش می کرد که بس کنید ولی هیچ کس گوش نمی داد ، بچه ها شروع کردن به حرکت به سمت دانشکده های دیگه ، نگهبانی هم کم نیاورد و شروع کرد به عکس انداختن از بچه ها ، خیلی زود همه متفرق شدن و همه چیز تموم شد ، انگار نه انگار که اصلا روز ، روز دانشجو بود ،حتی همایشی که قرار بود به مناسبت این روز درمورد جنگ نرم برامون بذارن لغو شد. بر خلاف دانشگاه ما که همه چیز اینقدر آروم بود ، دانشگاه تهران حسابی جبران کرد.
می دونین ، وقتی خبر تعلیقی بچه ها را توی خبر نامه دانشگاه دیدم ، خیلی ناراحت شدم ، بد تر از همه اینکه خود این بچه ها از تعلیق خودشون بی خبر بودن ، نمی دونم ولی انگار همین باعث سرد شدن همه شد، وقتی آدم می بینه برای رسیدن یکی به بالا ، داره زندگیشا می ذاره و وقتی می بینه اون آدم خودشا اینجوری داره می کشه کنارو پشتشا خالی میکنه و به فکر خودشو خونواده ی خودشده. وقتی میبینه هیچ حمایتی از اون نمی کنه ، فکر می کنم حق داشته باشه که ریسک اخراجی و تعلیقا قبول نکنه.می دونم که این تظاهرات و اعتراض هدفش واقعا بالا تر از اعتراض به یه انتخابات یا حمایت از یه آدمه ، می دونم که توی جامعه جنگ ، جنگ اندیشه هاست ولی می ترسم از این که جنگی که اون بالا اتفاق افتاده درگیریه خونوادگیه باشه نه جنگ اندیشه . این ترسناکه چون داره باجون همه ی ما بازی می کنه. من واقعا نمی دونم که چه سیاستی پشت این ماجرا خوابیده ، ولی مطمئنم که یه سری باید جونشونا پای این سیاست بدن ، فقط امیدوارم آخرش مثل انقلاب۵۷ از چاله به چاه افتاده نشیم، چون این چاله ای که فعلا توش تشریف داریم خیلی بزرگ تر از یه چاهه!
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 13:45 توسط ندا
|
پس از گذشت دو هفته از حضور صفارهرندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در دانشگاه تربیت معلم تهران و هم چنین در آستانهی شانزده آذر، موج جدید احضار دانشجویان این دانشگاه به كمیته انضباطی خبر از تلاش برای تصفیه فعالان دانشجویی دارد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر در هفته ی گذشته بیش از بیست تن از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم كه اعضای انجمن اسلامی را نیز در بر می گیرند به كمیته ی انضباطی احضار شدند. بهروز علوی، محمد قدس، سینا حسینی، صدرا بلوكی، امجد صالحی، علی قائدنیا، عظیم متین، زهره حسین نژاد، راضیه وفا نژاد، هادی بیتش و فاروق معروفی و چند دانشجوی دیگر جزو احضار شدگان به كمیته ی انضباطی هستند.
این در حالی است كه از ابتدای سال تحصیلی شدید تاكنون بیش از پنجاه تن از دانشجویان به كمیته انضباطی احضار شده اند.
لازم به ذكر است كه در میان احضار شدگان دانشجویانی مانند محمد قدس، حمزه جوانمرد، بهروز علوی و صدرا بلوكی و... به چشم می خورند كه در ماه های اخیر و در پی حوادث بعد از انتخابات هر كدام به احكام منع موقت از تحصیل از یك تا دو ترم محكوم شده بودند.
موج جدید احضار ها در دانشگاه های كشور خبر از موج جدید سركوب فعالان دانشجویی می دهد كه در آستانه ی شانزده آذر روز به روز افزایش یافته است.
لازم به یادآوری است چندی پیش صفارهرندی در چندین دانشگاه حضور یافت تا مسئولین امنیتی کشور بتوانند شرایط اعتراضی در دانشگاه ها را بررسی کنند.
گرچه حضور صفار در تمامی دانشگاه ها با اعتراض گسترده دانشجویان همراه شد اما تریبون ها و سایت های سپاهی و دولتی همچون خبرگزاری های فارس و ایرنا در مخابره گزارش حضور صفار هرندی اعلام می کردند که "تنها اعتراض های کوچکی نسبت به صفارهرندی صورت گرفت و صفار سخنان خود را به خوبی به پایان رساند."
اما اکنون پس از کمتر 2 ماه کمیته های انضباطی دانشگاه هایی که صفار هرندی در آنها به سخنرانی پرداخته است، دانشجویان معترض را با احکام محرومیت از تحصیل مواجه می کنند تا خشم و درماندگی کودتاچیان نسبت به اعتراضات دانشجویان مشخص شود.
خبر نامه ی امیر کبیر ----> http://www.autnews.es/node/4565
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 19:54 توسط ندا
|
شاید این روز ها بیشتر از گذشته موضوع روانشناسی زندانیان را می شنویم ، هر چند ساده به نظر می آید و یا شاید برای بعضی ها خیلی جدی نباشد که فردی چند ماه یا چند سال را در آن بگذراند ولی تاثیرات بسیار عمیقی به همراه دارد ، در حقیقت یکی از مهم ترین مسائلی که بعد از جنگ جهانی اول پیش روی جامعه ی روانشناسی قرار گرفت بیماریی به نام "سندروم سیم خاردار " بود ، یا همان نشانه های رو حیی که در زندگی فرد زندانی طی مدت حبس و حتی بعد از آن ظاهر می شود. در زندان آنچه که سوزناک است درد جسم نیست ، بلکه درد روح است . از نظر روانشناسی واکنش های روحی زندان را به سه قسمت تقسیم می کنند ، مرحله اول همراه با شوک و تکان روحی است ، وقتی زندگی عادی فردی را از او بگیریم این شوک و تکان طبیعی است حتی این حالت می تواند قبل از دستگیری هم برای او رخ دهد ، در این مرحله فرد از مرگ هراسی ندارد و فکر خودکشی برای مدت کوتاهی هم که شده به سرش می زند ، مرحله دوم مرحله مرگ احساسات است ، این حالت ، واکنشی است دفاعی که زندانی در برابر شکنجه و مرگی که هر روز و هر لحظه می بیند از خود بروز می دهد و آن را همچون غلافی به دور خود می پیچد ، این کرختی احساس ناشی از گرسنگی و خستگی هم می تواند باشد ، در این مرحله زندانی به جایی می رسد که حتی می تواند با چشمانی باز و بدون هیچ گونه احساس بدی صحنه شکنجه شدن دوستش را هم ببیند، ولی گاهی فشار روحی به حدی می رسد که حتی این احساسات کند شده را هم به هیجان می آورد ، در این جاست که زندانی حال را رها کرده و به گذشته چنگ می زند ، و گاهی تمام این ترس و خستگی و نا امیدی را تصویری از معشوق ، مذهب ، و یا حتی صحنه کوتاه یک غروب آرام می کند ، آرزوها در خواب بر آورده می شوند و وقتی زندانی بیدار می گردد، این تضاد و تعارض خواب و بیداری برایش سخت سنگین است . گفته شده که نباید زندانیان را با خیالات واهی مشغول کنیم به ویژه اگر این تصورات با شرایط واقعی زندان تفاوت زیادی داشته باشند چون مسلما صدمات زیادی به فرد می زند، ولی با این این حال زندانی باید بداند که همیشه کسی منتظر اوست پدری، مادری، همسری ، و یا حتی خدایی . و همه ی این ها انتظار دارند که او این رنج را با غرور تحمل کند نه با مکافات ، هر کسی باید بداند که خود مسول سرنوشت خود است گاهی باید آن را بسازد ، گاهی باید به آن بیندیشد و از زیبایی آن خوشحال باشد و گاهی باید آن را بپذیرد و بداند که او در پذیرش آن رنج یکتا و یگانه است و کسی جز او نمی تواند این بار را به مقصد برساند. در شرایط سخت زندان هنوز هم یک آزادی برای فرد باقی می ماند ، آزادی این که گرایش و رفتار خود را در برابر این رنج انتخاب کند ، و فرد در نهایت تاثیر پذیرفته ی همین گرایش است ، پس در نهایت چیزی می شود که خودش خواسته ونه تاثیر گرفته از زندان. همه چیز را می تواند تحمل کند و به گفته گوته: "هرکس چرائی در زندگی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت." در نهایت مرحله سوم که به روانشناسی فرد بعد از آزادی نظر دارد . این مرحله یکی از مهم ترین مراحل در کمک به او برای بازگشت به زندگی عادی است. گاهی افراد بعد از آن که فشار و حصار زندان یک مرتبه برداشته می شود به جای ستمدیده "نقشی که در زندان داشته اند" ، نقش ستمگر را به خود می گیرند و خود را مجاز می دانند که بی حد به دیگران ظلم کنند. گاهی از فرد به درستی استقبال و یا حمایت نمی شود و در اینجاست که اصطلاحا می گوییم زندانی دچار تلخی زندگی می شود ، گاهی هم زندانی که احساس می کرده در زندان نهایت درد را متحمل شده تازه می فهمد که درد نهایت ندارد و باید هنوز هم که هنوز است با آن زندگی کند مثلابعد از آزادی می فهمدکه کسی را که به خاطرش رنج زندان را به جان خرید ،مرده است!
مسلما نتایج استفاده از زندان در دستگاههای قضایی جهان آن هدفی نیست که با آن زندان تاسیس شد. زندان با هدف اصلاح افراد به منظور تبدیل شدن آنها به انسانهایی بهنجار برای زندگی در جامعه ای با مقررات معین ایجاد شد ولی جدا کردن افراد از جامعه و محصور کردن آنها در کنار افراد بی هنجار دیگر چطور می تواند آنها را اجتماعی کند. درصد بسیار بالایی از افراد بعد از اولین دستگیری چندین بار دیگر دست به کار های غیر قانونی می زنند و شمار متخلفین و قاتلین سابقه دار کم نیست. در حقیقت بر سر این که واقعا "زندان آری یا خیر" بحث زیاد است باشد برای بعد.
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:38 توسط ندا
|